تعامل فلسفه با اصول فقه

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری رشته فقه ومبانی حقوق دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال

2 عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال

چکیده

یکی از معمول ترین راه های نفوذ یک علم به علوم دیگر، قدرت استدلال و کلی بودن آن است که این امر سبب کمک خواهی و گاه وام گیری برای دیگر علوم شده است. فلسفه یکی از علومی است که در این خصوص گوی سبقت را در حیطه علوم انسانی از دیگر علوم ربوده است. بر این اساس، بسیاری از علوم به ویژه علم اصول فقه در حوزه شیعه متأثر از دانش فلسفه اند، چرا که علم اصول به واسطه درگیر بودن با زمینه های مختلف و با وجود تاریخ پر فراز و نشیب خود، به علمی وام گیرنده، به خصوص از فلسفه، بدل گشته است. البته باید اذعان داشت که این بدان معنا نیست که اصولیان بدون هیچ دخل و تصرفی در واژگان فلسفه از آن استفاده کرده اند. نفوذ فلسفه و تأثیر پذیری علم اصول به حدی پیش رفته که قواعد فلسفی، که نتایج مباحث آن علم محسوب می شود، به وفور در این علم استفاده شده است، به گونه ای که به بخشی از ادبیات آن تبدیل شده است.  این تأثیر پذیری از به کار گیری پردامنه و فارغ بالانه واژگان فلسفی توسط برخی از اصولیان در لابه لای نوشته های شان آغاز شده و تا استخدام عمیق ترین و غامض ترین استدلال ورزی ها در روش اندیشیدن پیش رفته است. لذا با بررسی برخی از آثار مولفان اصول، می توان به صورت گسترده نقش فلسفه و قواعد آن را به طور آشکار مشاهده کرد. این نوشتار به برخی از این موارد پرداخته و امید است تا بدین سبب ضرورت آموزش و فراگیری فلسفه، حداقل در حد فهم قواعد و اصول، را به اثبات برساند و از طرفی ضرورت توجه به تغییر متون آموزشی در خصوص علم اصول را نیز نشان دهد.

کلیدواژه‌ها